گلایههای من، نور این دنیا را در درونم پنهان میکنند
۱۷ تیر ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۵ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
مرور امروز درسهای زیر را در بر میگیرد:
(۶۹) گلایههای من، نور این دنیا را در درونم پنهان میکنند.
این اندیشه ادامهی همان موضوعی است که پیشتر دربارهاش صحبت کردیم.
گلایههای من چیزی را به من نشان میدهند که وجود ندارد، و چیزی را که میخواهم ببینم از من پنهان میکنند.
در ذهن ما بخشی وجود دارد که مشتاق شناختن «خودِ حقیقی» ماست؛ اما در همان حال، بخشی دیگر از ذهن از این حقیقت هراس دارد و میخواهد در برابر آن از خود دفاع کند.به همین دلیل، عیسی از ما میخواهد که دوباره انتخاب کنیم.ما زمانی انتخاب نادرستی کردیم؛ انتخاب کردیم که حقیقت وجودمان را بپوشانیم.اما اکنون، با استفاده از همان قدرت انتخابی که ذهن در اختیار دارد، میتوانیم آن تصمیم را وارونه کنیم و آنچه را پنهان کرده بودیم، دوباره آشکار سازیم.
با این شناخت، من گلایههایم را برای چه میخواهم؟آنها مرا در تاریکی نگه میدارند و نور را پنهان میکنند.
واقعیت این است که، هرچند ناخودآگاه، ما همان تاریکی را میخواهیم.زیرا در روشنایی حقیقت خدا، دیگر هیچ هویت فردی و هیچ وجود ویژه و جداگانهای باقی نمیماند.لازم است صادقانه ببینیم که پشت چسبیدن به گلایه ها هدفی نهفته است: حفظِ «خودِ ویژه» و جداافتادهی خودمان.ما با استفاده از تاریکیِ گناه، حمله و قضاوت، نور عشق را پنهان میکنیم تا این هویت جداگانه همچنان پابرجا بماند.
گلایهها و نور نمیتوانند همراه با هم باشد، اما نور و رؤیت باید برای دیدن من به هم بپیوندند.برای دیدن، باید گلایهها را کنار بگذارم.
این، در نهایت، اصل ماجراست: آیا واقعاً میخواهم ببینم یا نه؟
اگر پاسخ من مثبت باشد، باید اجازه دهم عیسی چشمان من باشد؛ و این یعنی دیگر قضاوت نکنم.نتیجهی انتخابم همیشه به من نشان خواهد داد که کدام راه را برگزیدهام.هرگاه خود را خشمگین، افسرده، گناهکار، ترسان یا مضطرب مییابم، این نشانهی آن است که در آن لحظه حقیقتاً نخواستهام ببینم.
با انتخاب ایگو، تنها چیزی که میشناسم فردیت و جدایی است.در این حالت، هویت جداگانهٔ من ظاهراً محفوظ میماند؛ هرچند بهای آن، زندگی در رنج و بدبختی است.
من میخواهم ببینم، و این همان وسیله خواهد بود که من با آن توفیق خواهم یافت.
اکنون دیگر حاضر نیستیم فقط «در امان اما درمانده» باشیم.ما خواهان آن بینشی هستیم که همهٔ فرزندان خدا را یکسان میبیند؛ بینشی که مقدمهٔ به یاد آوردن یگانگی ما به عنوان مسیحا است.
در این دیدگاهی که از رها کردن گلایه ها زاده میشود، شادی راستین خود را بازمییابیم.
پس با چه اشتیاقی این کاربردهای عملی را تمرین میکنیم:
باشد تا از این به عنوان سدی برای رؤیت استفاده نکنم.
نور دنیا با درخشش خود همهٔ این را بر طرف خواهد کرد.
من نیازی به این ندارم.
من میخواهم ببینم.
تمرین مداوم این درسها به ما کمک میکند تا به شکاف موجود در ذهن خود آگاه شویم.بخشی از ذهن هنوز نمیخواهد به خانه بازگردد و همین بخش علت تجربهٔ ما از این دنیاست.در مقابل، بخش دیگری همان شاگرد دورهای در معجزات است که حقیقت را میطلبد.لازم است هر دو بخش را به خوبی بشناسیم، زیرا تنها در این صورت میتوانیم میان آنها انتخابی آگاهانه و معنادار داشته باشیم.
باید عمیقاً درک کنیم که گلایههای ایگو نور آرامش و شادی را از ما پنهان میکنند و ما را در تاریکیِ رنج و درد باقی میگذارند.تنها زمانی که رابطهٔ مستقیم میان تصمیم ما برای حمله و رنجی که تجربه میکنیم را ببینیم، انگیزه خواهیم یافت که با تمام وجود بگوییم: «من به این نیازی ندارم.» و درست در همین شناخت است که بینش حقیقی آغاز میشود؛ بینشی که در آن، نور بخشایش بر همهٔ دردها میتابد و آنها را از میان برمیدارد.
(۷۰) رستگاری من از من سرچشمه میگیرد.
عیسی و روحالقدس بیرون از من نیستند؛ همانگونه که رستگاری نیز بیرون از من نیست.در حقیقت، خودِ من نیز از خویشتن جدا نیستم!
من امروز تشخیص خواهم داد که رستگاریام در کجا است.در من است، زیرا خاستگاه آن در آنجا است.رستگاری خاستگاه خود را ترک نکرده است، پس نمیتواند ذهن مرا ترک کرده باشد.من به دنبال آن در بیرون از خودم نخواهم گشت.در بیرون یافت نمیشود که به درون آورده شود.
این دقیقاً همان کاری است که انسانها میخواهند با خدا، عیسی و دورهای در معجزات انجام دهند: آنها را بیرون از خود ببینند.اما باید دریابیم که رستگاری تنها در درون ما قرار دارد؛ در قدرت ذهن برای انتخاب عیسی به عنوان آموزگار خود، نه انتخاب ایگو.رستگاری در خودِ عیسی نیست، بلکه در توانایی ذهن ما برای برگزیدن او نهفته است.
همانگونه که پیشتر نیز گفتیم، عیسی همواره از ما خواسته است که بیرون از رؤیا به سوی او برویم.اما ما پیوسته کوشیدهایم او را به درون رؤیا بیاوریم تا هویت ایگوییمان همچنان محفوظ و دستنخورده باقی بماند.آنچه لازم است این است که دست عیسی را بگیریم و همراه او از میان رؤیا عبور کنیم، تا سرانجام همراه او از آن بیرون برویم.
در مقابل، ایگو میکوشد رؤیا را زنده و پابرجا نگه دارد، و هشدار عیسی در اینجا دقیقاً دربارهٔ همین موضوع است.یاد خدا در ذهن ماست؛ همانجایی که رؤیا از آن آغاز شده و در همانجا نیز پایان مییابد.برچیده شدن رؤیا همان رستگاری است؛ و این رستگاری در انتخاب بهیاد آوردن سرچشمهٔ خود، در ذهنمان، قرار دارد.
ما بهعنوان اندیشهای در ذهن خدا، هرگز او را ترک نکردهایم و او نیز هرگز ما را ترک نکرده است؛ زیرا اندیشه هرگز از سرچشمهٔ خود جدا نمیشود.از همین رو باید رستگاری را در ذهنِ درستِ خود بجوییم؛ همان جایگاهی که خانهٔ عیسی است و یاد خدا در آن، در انتظار پذیرش ماست؛ تا سرانجام از رؤیای جدایی و مرگ بیدار شویم.
اما از درون من به ورای من خواهد رسید، و همهٔ چیزهایی که من میبینم فقط بازتاب آن نور خواهند بود که در من و در خود آنها تابش میکند.
اکنون میدانیم که منظور از «هر آنچه میبینم» دیدن با چشم جسمانی نیست.ما قرار نیست واقعاً نوری فیزیکی را در انسانها یا اشیا مشاهده کنیم.از آنجا که این نور، اندیشهای برخاسته از ذهنِ درست است، آنچه در چشمها «میبینند» بازتاب مییابد، همان نورِ بخشایش است.افزون بر این، هنگامی که این نور در ذهن گسترش مییابد، تمام فرزند خدا شفا مییابد؛ زیرا ذهن فرزند خدا یکی است.
سپس عیسی بار دیگر از ما میخواهد که این اندیشه را در سراسر روز به کار ببریم.
باشد تا این مرا وسوسه نکند که در بیرون از خودم به دنبال رستگاری باشم.
من اجازه نخواهم داد که این با آگاهی من از خاستگاه رستگاریام تداخل کند.
این هیچ قدرتی برای دور کردن رستگاری از من ندارد.
به بیان دیگر، این انتخابِ خود ماست که آیا اجازه دهیم جهان آرامش ما را از ما بگیرد یا نه؛ زیرا جهان، از آنجا که صرفاً یک توهم است، بهخودیِ خود هیچ قدرتی ندارد و هیچ کاری نمیتواند انجام دهد.تنها ما صاحب قدرت هستیم، اما همان قدرت را بر جهان فرافکنی میکنیم.
این ذهن است که بر ضد آرامش عیسی انتخاب میکند، و او از ما میخواهد تسلیم این وسوسه نشویم، زیرا چنین انتخابی هرگز شادی حقیقی برایمان به ارمغان نمیآورد.او نگاه ما را از جهان به درون خودمان معطوف میکند.این تغییر هدف، از گناه به رستگاری، بازتاب تصمیم ماست برای آنکه سرچشمهٔ خود و حقیقت خویش را دوباره به یاد آوریم.
